سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
علم الهدی
 علم الهدی

ثبت نام کاروان های راهیان نور

جمعه 28 فروردین 88 ساعت 6:58 عصر

با سلام


ثبت نام کاروان های راهیان نور برای سال 1389 شروع شد.


علاقه مندان می توانند برای ثبت نام بر روی لینک ثبت نام کلیک کنند.


پس از ورود به صفحه اصلی ابتدا در خود سایت عضو شوید و سپس با ورود به سایت بر روی نمایش طرح ها کلیک کنید


التماس دعا


ثبت نام کاروان های راهیان نور جنوب و غرب کشور برای سال 90-89


نوشته شده توسط : مهدی دانایی فرد

نظرات ديگران [ نظر]


همه چیز دزباره فیزیک

جمعه 28 فروردین 88 ساعت 6:58 عصر

ریچارد فین من، فیزیکدان آمریکایی زمانی علم را با این گفته تشریح کرده بود که: «طبیعت یک بازی بزرگ شطرنج است که آن را خدایان بازی می کنند و ما افتخار آن را داشتیم که آن بازی را نگاه کنیم. قوانین بازی چیزی است که ما آن را فیزیک اساسی و مبادی می نامیم و هدف ما درک و فهم این قوانین است.» بر طبق گفته فین  من، فیزیک از گذشته های دور به عنوان علمی شناخته شده است که می کوشد تا «همه چیز» را تشریح و تفسیر کند.

فیزیک، مطالعه بر ماده و انرژی و کاوش دریافتن قوانینی است که رفتار آنها را مشخص می کند. در حالی که شیمیدانان عنصرها و ترکیب ها را مطالعه می کنند فیزیکدانان به مطالعه نیروهایی می پردازند که عنصرها را به وجود می آورند و با هم ترکیب و یا از یکدیگر جدا می کنند. در حالی که اخترشناسان اجرام فضایی را مطالعه می کنند، فیزیکدانان نیروهایی را مطالعه می کنند که این اجرام را اینگونه شکل بخشیده اند و قوانینی را بررسی می کنند که بر حرکت آنها در فضا حاکم هستند.
فیزیکدان ها می خواهند بدانند که چه چیزی سبب می شود که اتم ها به یکدیگر پیوند یافته و کهکشان ها از هم جدا هستند. برای درک همین مطالب است که نیروهایی مانند گرانش و پدیده هایی چون حرکت، مغناطیس، الکتریسیته و انرژی هسته ای را آزمایش و بررسی می کنند.
بسیاری از بزرگترین فیزیکدانان جهان، همچون فین من تحقیقات علمی را دنبال می کنند و به تدریس آنها می پردازند. در حالی که گروه دیگری از فیزیکدانان در صنایع، طراحی شبکه های ارتباطی برتر، نیروگاه های با بازده بالا، ساختمان های امن تر و کارخانه های اتومبیل سازی، کشتی سازی و هواپیماسازی بسیار پیشرفته ای که مقاومت هوا بر آن بسیار ناچیز است، کار می کنند. بعضی از فیزیکدانان هم با پژوهشگران امور پزشکی همکاری می کنند تا راه های جدیدی را برای کاوش در تن آدمی بیابند. ممکن است روزی فیزیکدانان راه های عملی را برای پرواز اتومبیل و قطار در هوا به دست آورند و انرژی نامحدود، ارزان و پاک را در اختیار همگان قرار دهند. این موارد فقط شماری از فرصت های بی شمار عملی است که راه آن برای فیزیکدانان امروزی باز شده است.


علم فیزیک


علم فیزیک رفتار و اثر متقابل ماده و نیرو را مطالعه می کند.مفاهیم بنیادی پدیده های طبیعی تحت عنوان قوانین فیزیک مطرح می شوند.این قوانین به توسط علوم ریاضی فرمول بندی می شوند به طوریکه قوانین فیزیک و روابط ریاضی با هم در توافق بوده و مکمل هم هستند.و دو تایی قادرند کلیه پدیده های فیزیکی را توصیف نمایند.



تاریخ فیزیک



ریشه های فیزیک را به عنوان یک علم حداقل از حدود 2600 سال پیش می توان ردیابی کرد. در آن زمان بود که فیثاغورث، فیلسوف یونانی هماهنگی میان صوت تارها را در آلت موسیقی کشف کرد و آن را به صورت یک رابطه ریاضی نشان داد. همین موضوع سبب شد که فیثاغورث به دنبال یافتن قانون های ساده ریاضی باشد که پدیده های طبیعی را به درستی تشریح نمایند، قانون هایی که حرکت یک ذره معلق در فضا تا کل سازوکار جهان را نشان دهند.


در حدود 400 سال پیش از میلاد مسیح افلاطون و ارسطو نظر فیثاغورث را گسترش دادند. آنها نظمی را در گردش دایره ای ستارگان دیدند اما حرکت سیارات در خلاف جهت ستارگان و دور و نزدیک شدن آنها فکرشان را مغشوش کرد تا آن که در سال 1543 میلادی نیکلای کپرنیک دانشمند لهستانی در فرضیه خود، با قراردادن خورشید به جای زمین هماهنگی فیزیکی جهان را عرضه کرد. در دهه اول 1600 میلادی یوهان کپلر دانشمند آلمانی دریافت که مسیر سیارات دایره نبوده بلکه به صورت بیضی است. او به مدد رصدها و مطالعات خود قانون هایی را به دست داد که سرعت  مدار و زمان  گردش هر سیاره را به طور دقیق بیان می کرد.در حدود همان سال ها گالیله فیزیکدان ایتالیایی و رنه دکارت ریاضیدان فرانسوی موضوع حرکت را مورد مطالعه قرار دادند. آنها جدا از هم دریافتند که اگر جسمی در حرکت باشد مسیر آن خط راست است و با سرعت ثابت جابه جا می شود مگر آن که چیزی بر آن اثر کند یا نیرویی بر آن وارد شود. این فکر بنیاد قوانین حرکت بود که به وسیله آیزاک نیوتن فیزیکدان انگلیسی به وجود آمد.نیوتن در سال 1687 کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» را نوشت. این کتاب یکی از متون بسیار مهم علمی است که تاکنون نوشته شده و راهنمای بسیاری از کارهای علمی است که مورد پذیرش قرار گرفته است. در این کتاب نیوتن سه قانون حرکت را مورد بحث قرار داده است: قانون اینرسی، قانون شتاب ثابت و قانون عمل و عکس العمل. در این کتاب «قانون گرانش جهانی» نیز ارائه شده است. این قانون براساس مشاهدات کپلر کشف و به صورت ریاضی فرمول بندی شد و نشان می دهد که هر دو جسم با نیرویی که با حاصل ضرب جرم های آن نسبت مستقیم با مجذور فاصله آنها نسبت عکس  دارد یکدیگر را جذب می کنند.نظرات نیوتن که شامل مطالعه حرکت اجسام و نیروهایی که بر آنها اثر می کند، است اساس علم مکانیک شد و به نوبه خود مکانیک اساس فیزیک جدید شد.


در همان زمان که نخستین فیزیکدانان به مطالعه حرکت و قوانین آن مشغول بودند در جست وجوی بررسی ماهیت و رفتارهای ماده در جهان نیز بودند. مثلاً در سال 1600 میلادی روبرت بویل مشخص کرد که اگرگازی را گرم کنیم، اتم ها جنبش بیشتری خواهند یافت و سبب می شوند که دما و فشار گاز افزایش یابد. تشریح رفتار گازها براساس حرکت اتم ها اکنون به تئوری سینتیک گازها معروف است. این موضوع یکی از کاربردهای مهم و جالب مکانیک نیوتن در حوزه اتم  ها _ نه ستارگان بود.در تئوری سینتیک بویل این ایده وجود داشت که گرما شکلی از انرژی است. شکل های دیگر انرژی از قبیل انرژی الکتریکی و انرژی شیمیایی نیز به زودی شناخته شدند. بعدها مشخص شد که این شکل های گوناگون انرژی می توانند به یکدیگر تبدیل شوند. اما انرژی خود به خود به وجود نمی آید و نابود هم نمی شود. این موضوع یعنی _ پایستگی انرژی یکی از پایه های اساسی علم فیزیک شد.در طول سال های 1700 میلادی بسیاری از دانشمندان از جمله بنجامین فرانکلین سیاستمدار، نویسنده و مخترع آمریکایی و الساندرو ولتا بسیاری از ویژگی های الکتریسیته و قوانین حاکم بر آن را بررسی و کشف کردند. آنها وجود بارهای مثبت و منفی الکتریسیته را کشف کردند و دریافتند که فلزات رسانای خوبی برای الکتریسیته هستند. یعنی بارها الکتریکی به سهولت از میان آنها می گذرد.


این اکتشافات سبب شد که فیزیکدانان و شیمیدانان دریابند که خود اتم از بارهای مثبت و منفی الکتریکی تشکیل شده است و واکنش های شیمیایی را به کمک جذب و دفع الکتریکی بین اتم ها می توان تشریح و تفسیر کرد.


معماهای نور و خصوصیات آن در طول تاریخ نیز فیزیکدانان را مجذوب خود کرده است. نمونه ای از آینه فلزی که مصری ها در حدود چهار هزار سال پیش به کار می برده اند در دره رود نیل از زیر خاک بیرون آورده اند. دانشمندان یونان باستان مانند فیثاغورث، دموکریتوس، افلاطون و ارسطو درباره ماهیت نور به بحث پرداخته اند. اقلیدس در حدود سه قرن پیش از میلاد مسیح از انتشار نور به خط راست و برابری زاویه تابش با زاویه بازتابش سخن رانده است. در مجموعه پرسش و پاسخ بین ابوریحان بیرونی و این سینا به چنین پرسشی از سوی ابوریحان برمی خوریم که «چگونه است که ظرف شیشه ای مدور پر از آب که در مسیر نور آفتاب قرار گیرد اشیای مجاور خود را می سوزاند اما اگر از آب تهی باشد، چنین نمی کند؟»1
خواجه نصرالدین طوسی در کتاب تجریدالکلام می گوید: «به نظر برخی از دانشمندان نور از ذرات خردی ساخته شده که از منبع نور جدا شده و به اجسام گیرنده نور می رسند. قطب الدین شیرازی در کتاب نهایه الادراک از رنگین کمان و چگونگی دیدن اجسام بحث می کند، کمال الدین فارسی در کتاب تنفیع المناظر درباره شکست نور می نویسد: هر گاه نور با جسم غلیظ تری مصادف شود این غلظت مانع از حرکت نور در جهت اولیه خواهد بود پس در جهتی سیر می کند که نفوذ در آن سهل تر است مسلماً چون راه سهل تری را اختیار می کند زودتر به مقصد می رسد.


در قرن هفدهم نیوتن با کارهایی که بر روی نور انجام داد به این نتیجه رسید که نور از ذره های کوچک تشکیل شده است. دانشمندان دیگر معتقد بودند که ماهیت نور موج است. اما نفوذ نیوتن سبب شد که نظریه او برای مدت 200 سال مورد قبول با شد.سرانجام در سال 1865 جیمز ماکسول فیزیکدان اسکاتلندی همه پدیده های الکتریکی و مغناطیسی را با تئوری خود تشریح و تفسیر کرد. او گفت که نور فقط بخشی از امواج الکترومغناطیسی است. ماکسول وجود امواج رادیویی، که موج، فروسرخ فرابنفش و اشعه ایکس و گاما که بعد از آن کشف شد را پیش بینی کرد.تا اواخر سال 1800 میلادی به نظر می رسید که فیزیک ماموریت تشریح هر آن چیزی که بایستی نسبت به رفتارمان و انرژی دانسته شود، شناخته است. به هر حال چیزی فراتر از حقیقت نیست. در اوایل دهه 1900 میلادی فیزیک نیوتنی با دو نظریه نسبیت و کوانتوم مورد ضربه شدید قرار گرفت.در سال 1905 یک کارمند اداره ثبت  آلمانی به نام آلبرت اینشتین مقاله ای نوشت که در آن نظر کاملاً جدیدی در مورد مکان و زمان مطرح کرد. او پیشنهاد کرد که فضا و زمان نسبی هستند بدین معنی که اندازه گیری آنها به چارچوب مرجع (محورهای مختصات ناظر) بستگی دارد. ده سال بعد اینشتین تئوری نسبیت عمومی خود را ارائه داد و با ریاضیات نشان داد که فضا و زمان نسبی هستند. این تئوری همچنین جانشین تئوری جاذبه نیوتنی شد و به کمک نظریه انحنای فضا حرکت اجرام فضایی را تشریح کرد. نظریه نسبیت اینشتین آثار دیگر نجومی را که نظریه نیوتن نمی توانست آنها را توجیه کند پیش بینی کرد.اینشتین در مورد انرژی که ابتدا ماکس پلانک فیزیکدان آلمانی در سال 1900 نظر خود را اعلام کرده بود تفصیل و شرح استادانه ای ارائه داد. پلانک به این نتیجه رسید که انواع شکل های انرژی از بسته های کوچکی تشکیل شده اند که او آنها را کوانتوم نامید. اینشتین نظریه پلانک را در مورد نور به کار برد و ذره انرژی نور را فوتون نامید. با این مفهوم اثر فوتوالکتریک را تشریح کرد. در پدیده فوتوالکتریک تابش پرتوهای فرابنفش به سطح فلز سبب خروج دانه های الکتریسیته به  نام الکترون می شوند. این امر نیز ماهیت دوگانه نور را آشکار کرد و نشان داد که نور بعضی وقت ها مانند موج و بعضی وقت ها مانند ذره عمل می کند نیلز بور فیزیکدان دانمارکی نظریه کوانتومی را برای اتم به کار برد. او شرح داد که در هر اتم الکترون ها می توانند فقط سطح های مشخصی از انرژی را داشته باشند. هنگامی که یک الکترون از سطح انرژی بیشتر به سطح انرژی کمتر انتقال یابد تفاوت انرژی در اثر این پرش کوانتومی به صورت فوتون  نور تابش می شود.در سال 1923 لویی ویکتور دوبروی فیزیکدان فرانسوی اعلام کرد که نور ماهیت دوگانه موج - ذره را دارد، الکترون ها نیز چنین وضعی دارند. هنگامی که نظر دوبروی مورد بررسی قرار گرفت مفهوم فیزیک کوانتومی و مکانیک کوانتومی روشن و موجب درک و فهم اساس ماده و حرکت شد.آزمایش هایی که بر روی هسته  اتم ها صورت گرفت سبب شد که تحقیقات فیزیک در قرن بیستم بر هسته متمرکز شود. وسیله ای که برای این تحقیقات به کار رفت شتاب دهنده ذرات بود که وسیله ای با انرژی بسیار زیاد است و می تواند یک باریکه ای از ذره های اتمی الکتریسیته دار را به وجود آورد. فیزیکدانان از این ذره ها برای بمباران اتم ها و مطالعه در چگونگی شکسته شدن آنها استفاده می کنند.مطالعاتی که با انرژی زیاد صورت گرفت سبب کشف دو ذره جدید زیراتمی شد. جریان مطالعات این پیشنهاد را در پی داشت که انواع ذره های بنیادی از چند ذره اصلی به نام کوارک ساخته شده اند.در اواخر قرن بیستم اطلاعاتی که دانشمندان از ذره های بنیادی و اثر متقابل آنها به دست آوردند تئوری جدید وحدت نیروها را مطرح کردند. این تئوری ترکیبی از چهار تئوری مربوط به نیروهای گرانشی، الکترومغناطیسی، هسته های قوی و هسته های ضعیف بود که به صورت تئوری واحد همه نیروها را دربرمی گیرد. پژوهش هایی که در فیزیک ذرات بنیادی صورت گرفته منجر به پیدایش تئوری جدید جهان شناسی شده است. در این تئوری منشاء ساز و کار و تحولات جهان بزرگ بررسی می شود. مثلاً در دهه 1920 ادوین هابل اخترشناس آمریکایی و دیگران کشف کردند که جهان منبسط و گسترده می شود. این موضوع تحت عنوان تئوری بینگ بنگ بیان شده و مطرح می کند که جهان در اثر یک انفجار بزرگ کیهانی آغاز شده است .


شاخه های فیزیک


فیزیک را به طور سنتی به دو شاخه فیزیک کلاسیک و فیزیک جدید تقسیم می کنند. فیزیک کلاسیک شامل مکانیک نیوتنی، ترمو دینامیک، اکوستیک، اپتیک و الکترومغناطیس است


فیزیک کلاسیک


مکانیک نیوتنی شاخه ای از علم فیزیک است که براساس قوانین حرکت که در کارهای آیزاک نیوتن است پایه گذاری شده است. امروزه این شاخه فیزیک دارای حوزه وسیعی از ریاضیات عالی است که فیزیکدانان آن را برای طراحی قطارهای جدید، اتومبیل ها، هواپیماها و زیردریایی ها و موشک های دوربرد و فضاپیماها به کار می برند.ترمودینامیک شاخه دیگری از علم فیزیک است که در موضوع انتقال گرما، تبدیل گرما به کار مفید در اثر جابه جایی های فیزیکی یا واکنش های شیمیایی مطالعه می کند. فیزیکدانان در این حوزه ممکن است در موضوع نیمه رساناها که گرما را از پرتوهای خورشید می گیرند و آن را به الکتریسیته تبدیل می کنند کار کنند.


اکوستیک مطالعه علمی بر امواج صوتی و کنترل صوت است. فیزیکدانان در این قسمت در طیف وسیعی کار می کنند. آنها از لرزش های کوچک زمین تا نوسان های پرسامد فراصوتی که در پزشکی برای تشخیص بیماری ها کاربرد دارند مورد مطالعه قرار می دهند. مهندسی صدا که براساس فیزیک صوت قرار دارد در طراحی تئاتر و تهیه موزیک به کار می رود. اپتیک به انواع پدیده های نوری مربوط می شود. نور هندسی با پرتو هایی که به خط راست منتشر می شوند (که پرتو نور نامیده می شوند) مربوط می شود. پدیده های بازتابش، شکست و تشکیل تصویر در ابزار های نور مانند آینه و عدسی در نور هندسی بحث می شود. اپتیک فیزیک به ماهیت موجی نور و پدیده های تداخل، تفرق، قطبش که در ابزار های دقیق نوری مانند میکروسکوپ، دوربین عکاسی و فیلتر های نوری موثرند، می پردازد.الکترومغناطیس شاخه ای از علم فیزیک است که از نیرو های میان مواد مغناطیسی، نیرو های میان جریان های الکتریکی و روابط میان این نیرو ها بحث و مطالعه می کند. فیزیکدانان در این حوزه از علم با مغناطیس های الکتریکی که درماشین های صنعتی مانند موتور ها و ژنراتور ها و نیز ابزار ها علمی مانند شتاب دهنده ها و ابررسانا ها به کار می روند سروکار دارند.



فیزیک جدید


فیزیک جدید بر موضوعاتی مانند مکانیک کوانتومی، فیزیک هسته و ذرات بنیادی و فیزیک پلاسما متمرکز است.


مکانیک کوانتومی به بررسی ساختمان و طرز کار اتم ها و ذره های بنیادی با توجه به این نظر که همه انرژی ها به صورت کوانتومی هستند می پردازد. کوانتوم مکانیک علم بررسی سلول های فوتوالکتریک، باتری های خورشیدی، پرتو فلورسنت، لیزر و اسپکتروسکوپ است. اسپکتروسکوپ دستگاهی است که برای تشخیص عناصر از یکدیگر از راه نوری که در اثر تحریک شدن تاثیر می کنند به کار می رود.
فیزیک هسته ای و ذره های بنیادی در مورد ویژگی های هسته و ذره های درون آن که هستک نامیده می شوند بحث و مطالعه می کند. ابزار آزمایش فیزیکدانان هسته ای و ذره های بنیادی شتاب دهنده های بسیار قوی ذرات و آشکار ساز ها هستند. فیزیکدانان هسته ای انرژی را که از راه شکافت هسته ای و پیوند هسته ای به وجود می آید را کنترل می کنند و آن را برای تولید انرژی هسته  ای و سلاح  های هسته ای به کار می برند. آنها در بخش پزشکی هسته ای هم کار می کنند تا روش های استفاده از مواد رادیواکتیو را برای تشخیص معالجه بیماری ها بیابند.
فیزیک پلاسما مربوط به بررسی آثار و اعمال پلاسما است. پلاسما که حالت چهارم ماده نیز نامیده می شود شکلی از ماده است که به صورت گاز یونیزه یون و در آن یون ها و الکترون ها به صورت آزاد حرکت می کنند. در بیرون از اتمسفر کره زمین بیش از 99 درصد موادی که در جهان قابل مشاهده هستند به صورت پلاسما موجودند. در روی زمین پلاسما فقط در چند جا مانند درون حباب های فلورسنت وجود دارد. امروزه در آزمایشگاه ها از طریق یونیزه کردن گاز ها در اثر جریان الکتریکی پلاسما تولید می کنند. این پلاسمای مصنوعی را که اهمیت بسیار دارد در صنایع نیمه رسانا ها به کار می برند.



فیزیک و دیگر علوم


همه شاخه های فیزیک در یک یا چند موضوع با علوم دیگر مانند زیست شناسی، شیمی، زمین شناسی و اختر شناسی پیوند یافته و مبحث های جدید زیست فیزیک، شیمی فیزیک، زمین فیزیک و اختر فیزیک را به وجود آورده  اند.


زیست  فیزیکدانان درباره فیزیک موجودات زنده بحث می کنند. به ویژه آنها مفاهیم و ابزار های فیزیک را برای حل مسائل زیست شناسی مانند ساختمان مولکول های مرکب یا ماهیت پالس های الکتریکی در مغز، در عصب ها، در ماهیچه ها و دیگر اندام ها به کار می برند. مثلاً در قرن بیستم پراش پرتو ایکس نقش عمده ای در کشف ساختمان و طرز کار مولکول های مهم، پروتئین ها و دی ان ای بر عهده داشت.
زمین فیزیکدان ها از علم فیزیک برای مطالعه زمین و سیاره های همسایه آن استفاده کردند. روش آنها شامل مطالعه بر پوسته، هسته، اقیانوس ها و اتمسفر زمین و سیارات دیگر منظومه شمسی بود. زمین فیزیک خود شامل رشته هایی مانند زمین پیمایی یا مساحی (ژئودوزی)، لرزه شناسی، مغناطیس زمین است. در زمین پیمایی شکل زمین و میدان گرانش آن بررسی می شود. در لرزه شناسی لرزه هایی که در اثر جابه جایی های درون زمین یا انفجار های هسته ای زیرزمینی به وجود می آید مطالعه می شود. موضوع مغناطیس زمین در رابطه با قطب ها و میدان مغناطیسی زمین است.شیمی فیزیکدان ها به مطالعه ساختمان ماده و تغییرات انرژی که در اثر واکنش های شیمیایی یا تغییر حالت های ماده (مانند وقتی گاز به مایع تبدیل می شود) به وجود می آید، می پردازند.
کیهان شناسان در موضوع مبدا، ساختار و تحولات جهان مطالعه می کنند. فیزیکدانان در این حوزه به شناسایی چگونگی سازوکاری جهان و تشخیص ماهیت ماده و انرژی می پردازند. همانطوری که مکانیک کوانتومی در مورد هسته و ذره های اتمی به بررسی می پردازد. رابطه تنگاتنگی میان مکانیک کوانتومی و اخترفیزیک وجود دارد که در تشریح ساختار و طرز کار ستارگان و دیگر اجرام فضایی به کار می رود. اختر فیزیکدانان در تلاشند تا ویژگی های هر چیزی که در جهان بزرگ مشاهده می کنند با واژه های دما، فشار چگالی و ترکیب های شیمیایی نشان دهند.


 منبع : هنر فیزیک


نوشته شده توسط : مهدی دانایی فرد

نظرات ديگران [ نظر]


جنگ تبوک

جمعه 28 فروردین 88 ساعت 6:58 عصر

به پیغمبر اسلام خبر رسید رومیان در صدد تهیه سپاه‏برای حمله به حدود مرزی عربستان و شمال کشور اسلام هستند و می‏خواهند نفوذ خود را در آن ناحیه توسعه داده و تثبیت کنند .

رسول خدا(ص)با شنیدن این خبر تصمیم گرفت با سپاهی گران شخصا به جنگ آنان برود و خیال تعرض و حمله به کشور اسلامی را از سر رومیان بیرون کند و به همین منظور بر خلاف جنگهای قبلی که مقصد جنگ را اعلام نمی‏کرد در این جنگ اعلام کرد قصد رفتن به تبوک و جنگ با رومیان را دارد و ثروتمندان مسلمان را نیز وادار کرد تا به هر اندازه می‏توانند برای تجهیز سپاه و تهیه آذوقه کمک کنند.چنانکه مورخین گفته‏اند:گروه زیادی چون عثمان،طلحه،عباس بن عبد المطلب،زبیر و عبد الرحمن بن عوف کمکهای مالی شایانی برای تجهیز سپاه کردند و برخی از منافقین نیز برای خود نمایی مبالغی پرداختند.


سختی کار


فاصله تبوک تا مدینه حدود یک صد فرسخ راه است و از دورترین سفرهای جنگی بود که پیغمبر خدا و مسلمانان می‏بایستی راه آن را طی کنند و دشمن نیز سپاه روم بود که از نظر افراد و لوازم جنگی تفوق کاملی بر مسلمانان داشت و به همین جهت نیز پیغمبر(ص)مقصد را اعلام کرد تا مسلمانان با آمادگی و تهیه بیشتری قدم در این راه نهند و آذوقه و لوازم بیشتری با خود بردارند.


اتفاقا آن ایام مصادف با اواخر تابستان و فصل گرمای کشنده حجاز و برداشت محصول خرمای مدینه و از نظر خشکسالی و کم آبی نیز سالی استثنایی بود و راستی برای مسلمانان مسافرت دشوار و سختی بود و گرد آوردن سپاهی که بتواند در برابر سپاه مجهز و فراوان روم مقابله و برابری کند کاری بسیار مشکل و دشوار،اما عزم راسخ و ایمان کامل پیغمبر اسلام به کمک الهی و تعقیب هدف نهایی خود همه این مشکلات را حل کرد و روزی که لشکر اسلام از مدینه حرکت می‏کرد سی هزار سرباز که مرکب از ده هزار سواره و بیست هزار پیاده بود همراه داشت .


رسول خدا(ص)برای تجهیز این سپاه گران که تا به آن روز در اسلام سابقه نداشت‏از همه قبایل اطراف کمک گرفت و حتی نامه‏ای به مکه نوشت و«عتاب بن اسید»فرماندار خود را که در مکه منصوب کرده بود مأمور کرد تا قبایل اطراف را برای حرکت بسیج کند و برای هر قبیله‏ای پرچمی جدا و امیری مستقل تعیین کرد و مخارج عظیم آن را نیز از راه زکات و کمک مالی ثروتمندان تأمین نمود.


کارشکنی‏ها


ناگفته پیداست که در چنین شرایطی یک عده منفی باف و مخالف هم هستند که به واسطه علاقه مفرط به دنیا و نداشتن ایمان و نبودن روح فداکاری در آنان،برای خود بهانه‏ها می‏تراشند تا از زیر بار وظیفه دینی شانه خالی کنند و بلکه برای افراد دیگر نیز وظیفه تعیین کرده و دست به کار شکنی و مخالفت می‏زنند و تا جایی که بتوانند مانع پیشرفت کارها می‏شوند،بخصوص که در دل هم نفاق و عداوت و دشمنی با اصل هدف و مرام داشته باشند.


محیط مدینه هم که از نخستین روز ورود پیغمبر اسلام آلوده به چنین افراد منافقی بود و در فرصتهای مختلف از کارشکنی و مشوب ساختن اذهان عمومی نسبت به رهبر عالی‏قدر اسلام و اهداف عالیه او خودداری نمی‏کردند وقتی از ماجرا مطلع شدند به اقتضای طبیعت آلوده و ناپاک خود با تبلیغات مسموم و نیش زدن از شرکت افراد در این جهاد مقدس با هر وسیله و امکان،جلوگیری می‏نمودند و کم کم پا را فراتر نهاده به صورت گروهی و دسته جمعی به فعالیتهای مخفی و پنهانی علیه پیغمبر اسلام و منع از بسیج لشکر دست زدند.


از آن جمله شخصی است به نام جد بن قیس که وقتی پیغمبر اسلام به او پیشنهاد شرکت در جنگ با رومیان را داد برای تراشیدن بهانه و عذر و یا به صورت استهزا و تمسخر،در پاسخ آن حضرت گفت:من به زنان علاقه زیادی دارم و می‏ترسم وقتی زنان زیبای روم را ببینم نتوانم خودداری کنم و به فتنه دچار شوم!


این بهانه به قدری زننده و شرم‏آور بود که خدای تعالی گفتار او را در ضمن آیه‏ای در قرآن بیان فرموده و خود عهده‏دار پاسخ آن گردید که فرماید: «و منهم من یقول اذن لی و لا تفتنی ألا فی الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالکافرین» (1)


[و برخی از آنها گویند به ما اجازه بده(تا در شهر بمانیم)و ما را دچار فتنه مکن!آگاه باش که اینان به فتنه در افتادند و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد.]


و جمعی هم بودند که گرمای هوا را بهانه کرده و از رفتن به جنگ خودداری کردند و به دیگران نیز می‏گفتند:در این گرمای سخت به این سفر نروید که آنان را نیز خدای تعالی به آتش جهنم بیم داده و در پاسخشان فرموده:


«قل نار جهنم أشد حرا لو کانوا یفقهون،فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزاءا بما کانوا یکسبون» (2)


[به اینها بگو آتش جهنم گرمتر است اگر می‏فهمند،اینان باید کم بخندند و بسیار گریه کنند که به جزای سخت کردار خود خواهند رسید.]


و آیات زیاد دیگری که در مذمت بهانه جویان و متخلفان از جنگ تبوک و منافقانی که مانع شرکت و حرکت دیگران نیز بودند نازل شده و ضمن پاسخهای محکمی که به آنها داده شده وعده‏گاه آنها را آتش دوزخ و عدالت الهی قرار داده است. (3)


شدت عمل در برابر منافقان


کار از ایرادهای فردی و بهانه‏جوییهای شخصی به توطئه‏های دسته جمعی و فعالیتهای گروهی کشید و پیغمبر خدا اطلاع یافت که منافقان گذشته از اینکه خودشان حاضر به شرکت در جنگ نیستند در خانه یکی از یهودیان مدینه به نام سویلم که در محله«جاسوم»قرار داشت انجمن کرده تا مردم را از شرکت در جنگ باز دارند.برای سرکوبی آنان و تنبیه توطئه‏گران و عبرت دیگران،پیغمبر اسلام طلحة بن عبید الله را با گروهی از مجاهدان مأمور کرد تا خانه مزبور را آتش زده و ویران کنند.


منافقان بی‏خبر از همه جا دست به کار طرح نقشه علیه مسلمانان و جلوگیری از حرکت قبایل و شرکت سربازان در این جنگ بودند که شعله‏های آتش از گوشه و کنار خانه بلند شد و توطئه کنندگان بسرعت خود را از میان شعله‏ها بیرون انداخته فرار کردند و یکی از آنها نیز ناچار شد تا خود را از بام پرت کند که وقتی به زمین افتاد یک پایش شکست و این جریان،درس عبرتی برای سایر کارشکنان و منفی بافان گردید و جلوی تبلیغات مسموم کننده مخالفان را گرفت و دانستند که ممکن است با عکس العمل شدید پیغمبر اسلام روبه‏رو شوند.


گریه کنندگان(بکائین)


در برابر اینان افرادی هم بودند که دلباخته جانبازی در راه دین و عاشق شرکت در این جنگ بودند اما در اثر فقر و تنگدستی نتوانستند برای خود آذوقه و مرکبی تهیه کنند و به ناچار به نزد پیغمبر آمده و از آن حضرت خواستند تا مرکبی به آنها بدهد که در رکاب آن حضرت به جنگ رومیان بروند،و چون با پاسخ منفی پیغمبر رو به رو شدند و از آن بزرگوار شنیدند که فرمود:من مرکبی ندارم که در اختیار شما بگذارم از شدت غم و اندوه اشک در دیدگانشان گردش کرد و سرشکشان بر چهره جاری شد و در تاریخ اسلام به«بکائین»معروف شدند که نام یک یک آنها را نیز تاریخ نویسان در کتابهای خود ثبت کرده و نوشته‏اند. (4)


خدای تعالی نیز عذر آنها را از عدم شرکت در جنگ پذیرفت و در ضمن آیه 92 از سوره توبه به اطلاع پیغمبر خویش رساند تا آنان را از شرکت در این جنگ معاف دارد.


متخلفان از جنگ


یکی از سنتهای الهی در مورد مردمان دیندار و با ایمان سنت آزمایش و امتحان است که روی مصالح و حکمتهایی آنها را گاه و بی گاه به وسایط گوناگون و وسایل مختلف مورد ابتلا و آزمایش قرار می‏دهد تا مؤمنان واقعی و راستگو از منافقان و دورویان دروغگو متمایز و جدا گردند و این حقیقت را در آیاتی از قرآن کریم یادآوری کرده است.


و جنگ تبوک یکی از این صحنه‏ها بود که جمع زیادی از مردم در آن آزمایش شدند،برخی مانند همین بکایین از شدت ناراحتی و افسردگی که نمی‏توانستند در این جنگ شرکت کنند همچون ابر بهار می‏گریستند و جمعی نیز گرما و جمع‏آوری محصول خرما و غیره را بهانه کرده شانه از زیر بار این فریضه بزرگ الهی خالی می‏کردند و گروهی نیز که می‏خواستند جمع میان هر دو کار کنند و در دل نفاق و دورویی نداشتند به سرنوشت سخت و دشواری دچار گشتند.


از جمله افرادی که از رفتن به تبوک خود داری کردند این چهار نفرند:کعب بن مالک،مرارة بن ربیع،هلال بن امیة،ابو خیثمة.


ابو خیثمه پس از گذشتن یکی دو روز از حرکت سپاه اسلام که مدینه کاملا خلوت شده بود نزدیکیهای ظهر وارد باغ خود شد و دو همسر خود را مشاهده کرد که هر کدام سایبان حصیری مخصوص به خود را برای پذیرایی شوهر آب پاشیده و غذای لذیذ و آب سرد و گوارایی فراهم کرده و هر کدام برای پذیرایی بهتر از شوهر،خود را آرایش کرده‏اند.


ابو خیثمه با دیدن آن دو،ناگهان به یاد پیغمبر بزرگوار خود و رهبر اسلام افتاد که در آن گرمای سوزان در بیابانهای حجاز برای سرکوبی دشمنان دین پیش می‏رود و آن همه مرارت و رنج و سختی را بر خود هموار می‏سازد،با خود گفت:انصاف نیست که من در کنار زنان زیبای خود در زیر سایبان بیاسایم اما رسول خدا گرفتار آفتاب و بادهای سوزان و گرمای کشنده بیابان باشد!


از این رو تصمیم به حرکت گرفت و به زنان خود گفت:شتر مرا حاضر کرده و توشه راه مرا مهیا سازید که من هم اکنون باید حرکت کنم.


ابو خیثمه در تبوک به پیغمبر اسلام رسید و از تأخیر خود اظهار ندامت وعذرخواهی کرد و رسول خدا نیز او را پذیرفت و همچنان با لشکر اسلام بود تا به مدینه بازگشت.


اما آن سه نفر دیگر یعنی کعب بن مالک و مراره و هلال بدون آنکه در دل نفاقی داشته باشند و از روی دشمنی با اسلام از سپاه عقب مانده باشند،بلکه روی تنبلی و گرفتاری امروز و فردا کردند و هر روز می‏گفتند فردا حرکت می‏کنیم تا یک روز هم مطلع شدند سپاه اسلام از تبوک بازگشته و نزدیکیهای مدینه است.اینان برای قبول شدن توبه خود به سرنوشت رقت بار و سختی دچار شدند و پس از محرومیتهای زیادی که کشیدندـبه شرحی که در صفحات آینده می‏خوانیدـتوبه‏شان پذیرفته شد و زندگی عادی خود را از سر گرفتند.


البته افراد زیاد دیگری هم بودند که در جنگ تبوک شرکت نکردند،اما چون افراد منافق و بی‏ایمانی بودند پس از مراجعت رسول خدا(ص)به مدینه به نزد آن حضرت آمده و برای تخلف خود عذرها تراشیدند و سوگندها خوردند و پیغمبر اسلام مأمور شد در ظاهر عذر آنها را بپذیرد و به همان حال نفاق و بی‏ایمانی خودشان واگذارشان نماید،اگر چه در پیشگاه خدای تعالی عذرشان مقبول نبود و توبه‏شان پذیرفته نشد.


رسول خدا(ص)علی را در این سفر همراه خود نبرد


برای نخستین بار بود که پیغمبر خدا(ص)به علی بن ابیطالب دستور داد در مدینه بماند و سرپرستی خانواده و خویشان او را به عهده بگیرد با اینکه در همه نبردها و سفرهای قبلی علی(ع)ملازم رکاب و پرچمدار آن حضرت در جنگها بود و چون این مطلب تازگی داشت بهانه‏ای به دست منافقان افتاد تا به یاوه سرایی بپردازند و هر کس پیش خود نوعی تفسیر و تأویل کند و نسبت بهانه جویی به پیغمبر و یا علی بن ابیطالب(ع)بدهند.


برخی تن پروران که خود از ترس گرما و سختی،جمع‏آوری محصول را بهانه کرده و در مدینه مانده بودند گفتند:علی هم از ترس گرما و دوری راه و مشکلات آن‏بهانه جویی کرده و همراه پیغمبر نرفته است و جمعی دیگر گفتند:حضور علی در این سفر بر پیغمبر سنگین و دشوار بوده و از این رو پیغمبر برای بردن او بهانه‏جویی کرده و به عنوان سرپرستی خانواده و خویشان او را در شهر گذارده است.


اما پاسخی را که پیغمبر خدا بعدا به علی(ع)داد و علت این کار را بیان فرمود به صورت رمز و کنایه پرده از روی اغراض پلید و نیتهای فاسد و آلوده آنها برداشت و در همان سخنان،مقام علی(ع)را تا سر حد خلیفه بلافصل و جانشین واقعی خود بالا برد و با این بیانی که همه مورخین اهل سنت و محدثین آنها ذکر کرده‏اند،جلوی همه یاوه سرائیها را نیز گرفت.


مورخین مزبور مانند ابن هشام و طبری و ابن اثیر و دیگران و اهل حدیث نیز مانند بخاری و ترمذی و نسایی و دیگران (5) با مختصر اختلاف و اجمال و تفصیل از راویان مختلف نقل کرده‏اند که وقتی این سخنان به گوش علی بن ابیطالب(ع)رسید اسلحه خود را برداشته و به دنبال پیغمبر(ص)آمد و در«ثنیة الوداع»یا«جرف»به آن حضرت رسیده و سخن منافقان را به رسول خدا(ص)عرض کرد.


و در برخی از نقلها است که خود علی(ع)نیز به عنوان استفسار از این ماجرا عرض کرد:


«أتخلفنی مع الخوالف؟»


[آیا مرا با ماندگان و متخلفان قرار دادی؟]


پاسخی را که پیغمبر(ص)به علی(ع)داد این بود که فرمود:


«ان المدینة لا تصلح الا بی او بک»


[مدینه جز به وجود من یا تو اصلاح نخواهد شد.]


و جمله‏ای را که همگی نقل کرده‏اند این بود که فرمود:


«أما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»؟[آیا خوشنود نیستی که مقام و منزلت تو نسبت به من همانند مقام و منزلت هارون نسبت به موسی باشد؟جز آنکه پس از من پیغمبری نیست.]


و بدین ترتیب یک سند مسلم و قطعی را برای خلافت بلافصل و جانشینی علی(ع)پس از خود بیان فرمود و جز مقام نبوت همه مقامهای دیگری را که هارون پس از موسی(ع)داشت یعنی مقام خلافت و وصایت و وزارت و برادری،همه را برای علی(ع)پس از خود اثبات فرمود،و ضمنا با بیان بالا یعنی جمله«ان المدینة لا تصلح الا بی او بک»فهماند که منافقان و دشمنان اسلام در کمین و فرصت هستند تا در این موقعیت حساس یعنی پس از فتح مکه و سرکوبی تمام دشمنان و تسلیم قبایل دیگر،در غیاب من ضربه خود را به مدینه بزنند و تنها کسی که می‏تواند غیبت مرا در مدینه جبران کند و جلوی این توطئه را بگیرد و اساسا وجود او در مدینه مانع انجام نقشه و توطئه آنهاست تو هستی و مدینه در این موقعیت جز به وجود من یا تو اصلاح پذیر نیست و مصلحت نیست که من و تو هر دو از مدینه خارج شویم!


علی(ع)که این سخنان را شنید و هدف پیغمبر را از این دستور فهمید به مدینه بازگشت و به کار خود مشغول شد.


خطابه پیغمبر برای لشکریان


هنگامی که می‏خواست لشکر به سوی تبوک حرکت کند پیغمبر اسلام خطبه زیر را که علی بن ابراهیم (ره)در تفسیر خود نقل کرده (6) ایراد فرمود:


«ایها الناس ان اصدق الحدیث کتاب الله،و اولی القول کلمة التقوی،و خیر الملل ملة ابراهیم،و خیر السنة سنن محمد،و اشرف الحدیث ذکر الله،و احسن القصص هذا القرآن،و خیر الامور عزائمها،و شر الامور محدثاتها،و احسن الهدی هدی الانبیاء،و اشرف القتل قتل الشهداء،و اعمی الضلالة الضلالة بعد الهدی،و خیر الاعمال ما نفع،و خیر الهدی ما اتبع و شر العمی عمی القلب،و الید العلیا خیر من الید السفلی،و ما قل و کفی خیر مما کثر وألهی،و شر المعذرة حین یحضر الموت،و شر الندامة یوم القیامة،و من اعظم الخطایا اللسان الکذب،و خیر الغنی غنی النفس،و خیر الزاد التقوی،و رأس الحکمة مخافة الله،و خیر ما القی فی القلب الیقین،و الارتیاب من الکفر،و التباعد من عمل الجاهلیة،و الغلول من جمر جهنم،و السکر جمر النار،و الشعر من ابلیس،و الخمر جماع الاثم،و النساء حبائل ابلیس،و الشباب شعبة من الجنون،و شر المکاسب کسب الربا،و شر المآکل اکل مال الیتیم،و السعید من وعظ بغیره،و الشقی فی بطن امه،و انما یصیر احدکم الی موضع اربعة اذرع و الامر الی آخره،و ملاک العمل خواتیمه،و أربی الربا الکذب،و کل ماهو آت قریب،و شنان المؤمن فسق،و قتال المؤمن کفر،و أکل لحمه من معصیة الله،و حرمة ماله کحرمة دمه،و من توکل علی الله کفاه،و من صبر ظفر،و من یعف یعف الله عنه،و من کظم الغیظ یأجره الله،و من یصبر علی الرزیة یعوضه الله،و من یتبع السمعة یسمع الله به،و من یصم یضاعف الله له،و من یعص الله یعذبه،اللهم اغفر لی و لامتی،اللهم اغفر لی و لامتی،استغفر الله لی و لکم».


[ای گروه مردم براستی که راست‏ترین داستانها کتاب خداست و برترین گفتارها کلمه تقوی و پرهیزکاری است و بهترین ملتها(و آیینها)ملت(و آیین)ابراهیم است،و بهترین سنتها(و روشها)سنت (و روش)محمد(ص)است،و شریفترین سخنان ذکر خدای یکتاست،و بهترین سرگذشتها همین قرآن است،و بهترین کارها واجبات آنهاست،و بدترین کارها بدعتهای آنهاست و بهترین راهنماییها راهنمایی پیغمبران الهی است،و شریفترین کشته شدنها کشته شدن شهیدان است،و تاریکترین گمراهی و ضلالت،گمراهی پس از هدایت است،و بهترین عملها آن عملی است که سود بخشد،و بهترین هدایتها آن است که پیروی شود،و بدترین کوریها کوری دل است،و دست بالا(یعنی دهنده)بهتر از دست پایین(یعنی گیرنده و درخواست کننده)است.


چیز اندک و به مقدار کفایت بهتر از چیز بسیاری است که غفلت آورد،بدترین عذرخواهیها عذر خواهی هنگام مرگ است و بدترین پشیمانی‏ها پشیمانی روز قیامت است،و از بزرگترین گناهان زبان دروغ گفتن است،و بهترین بی‏نیازیها بی‏نیازی جان است (7) و بهترین توشه‏ها پرهیزکاری است،و اساس و اصل حکمت(و فرزانگی)ترس از خداست،و بهتر چیزی که در دل افتد یقین است،و شک و تردید شعبه‏ای ازکفر است،و خیانت از آتشهای افروخته جهنم،و مستی از آتش دوزخ است،و شعر از شیطان است،شراب مجموعه بدیها است،و زنان دامهای ابلیس،و جوانی شعبه‏ای از دیوانگی است،و بدترین کسبها(و درآمدها)کسب ربا است،و بدترین خوردنیها خوردن مال یتیم(از روی ستم و ظلم)است.


خوشبخت آن است که از سرگذشت غیر خود پند گیرد،و بدبخت آن است که در شکم مادر بدبخت،هر یک از شما به چهار ذراع جا می‏رود،و(خوبی و بدی هر)کار به پایان آن است،و ملاک هر عملی خاتمه(و سرانجام)آن است،و دروغ بیش از هر گناهی رشد و نمو دارد،و هر چه آمدنی است نزدیک است،دشمنی و عداوت نسبت به مؤمن فسق و گناه است و جنگ با او کفر است،و خوردن گوشت وی (از راه غیبت)گناه و نافرمانی خداست،و حرمت(و احترام)مال او چون حرمت خون اوست.


هر کس بر خدا توکل کند خدا کفایتش کند،هر کس صبر کند پیروز گردد،و کسی که دیگری را ببخشد خدا او را عفو کند،و هر کس خشم خود را فرو برد خداوند پاداشش دهد،و هر کس در برابر مصیبتهای سخت صبر کند خدا عوضش دهد،و هر کس کاری را برای خودنمایی و نشان دادن به دیگران انجام دهد خدای تعالی کارهای بد او را مشهور سازد،و هر کس که روزه بگیرد خداوند چند برابر پاداشش دهد،و هر کس نافرمانی خدا کند پروردگارش عذاب کند.


بار خدایا مرا و امتم را بیامرز!بار خدایا مرا و امتم را بیامرز،من از خدا برای خود و شما آمرزش خواهم.]


حرکت«جیش العسره»به سوی تبوک


پیش از این اشاره شد که سفر تبوک سخت‏ترین و طولانی‏ترین سفرهایی بود که پیغمبر و سپاهیان اسلام بدان اقدام کرده و می‏رفتند،و با توجه به گرمای هوا و خشکسالی و فصلی که این سفر با آن مصادف شده بود کار را بسیار سخت و دشوار می‏کرد و از این رو در روایات و تواریخ نام این سپاه را«جیش العسره»ـیعنی سپاه سختیـگذارده‏اند و در قرآن کریم نیز در سیاق آیات مربوط به جنگ تبوک در سوره توبه بدان اشاره شده است.


با این همه احوال،روزی که سپاه،از لشکرگاه مدینهـکه جایی به نام«ثنیة الوداع»بودـحرکت کرد در مقدمه لشکر ده‏هزار سرباز و سپاهی بود که راه خطرناک و مخوف و بیابانهای بی سروته شمال حجاز را می‏شکافت و پیش می‏رفت و به دنبال آن پیغمبر اسلام با بیست هزار نفر به صورت صفوف منظم دیگر سپاه حرکت نمود.


سر راه به منزل«حجر»و ویرانه‏های قوم ثمود که آثاری از خانه‏های آنها در آنجا بود رسیدند و در کنار آن فرود آمدند و سر چاهی که در آنجا بود رفته مقداری آب از چاه کشیدند ولی شب که شد پیغمبر اسلام دستور داد کسی از آب آن چاه نخورد و وضو هم نگیرند و اگر آردی هم با آن آب خمیر کرده‏اند به شتران بدهند.


چون از بادهای تند و سوزان آن سرزمین که گاهی توده‏های شن را به صورت دریای مواج به حرکت در می‏آورد آگاهی داشت،دستور داد در آن شب کسی تنها از خیمه خود بیرون نیاید و دو نفر که با دستور آن حضرت مخالفت کرده و شب هنگام از خیمه خود خارج شدند به هلاکت رسیدند،یکی را باد برد و دیگری زیر توده‏های شن مدفون گردید.


و در سیره ابن هشام است که یکی از آنها به مرض خناق مبتلا شد و دیگری را باد به کوههای قبیله طی انداخت و چون پیغمبر از ماجرا مطلع شد فرمود:مگر من نگفته بودم کسی تنها از خیمه بیرون نیاید و سپس درباره آن کس که به خناق دچار شده بود دعا کرد و او شفا یافت و آن دیگری را نیز قبیله طی پس از بازگشت لشکر به مدینه به نزد پیغمبر اسلام آوردند .


و به هر صورت چون طبق دستور پیغمبر(ص)آبهایی را که از چاه برداشته بودند بر زمین ریختند پس از پیمودن مقداری راه دچار بی آبی و تشنگی شدند باز هم به مدد دعا و کمک الهی قطعه ابری آمد و به مقداری که مردم برای آشامیدن و ذخیره احتیاج داشتند باران بارید و از این نگرانی هم بیرون آمده و نجات یافتند.


یک خبر غیبی


پیش از این گفته شد که نشانه و دلیل بر صدق گفتار پیغمبر الهی که فرستاده خدای تعالی باشد معجزه است و معجزه بر چند نوع است که یکی از آنها خبرهای غیبی واطلاع از عالم غیب است که پیغمبر از خدا درخواست کند و بخواهد تا از ماجرایی یا ماجراهایی از پس پرده غیب آگاه شود و خدای تعالی او را آگاه می‏کند.


در سفر تبوک روزی شتر پیغمبر گم شد و اصحاب آن حضرت برای پیدا کردن آن شتر به این طرف و آن طرف رفته و به جستجو پرداختند،یکی از منافقان که همراه لشکریان بود از روی تمسخر گفت:او پندارد که پیغمبر است و از آسمانها به شما خبر می‏دهد اما اکنون نمی‏داند شترش کجاست؟رسول خدا(ص)این سخن را شنید و رو به افرادی که در حضورش بودند کرده گفت:


مردی از لشکریان سخنی گفته ولی به خدا سوگند من نمی‏دانم جز آنچه را خدا به من یاد دهد و هم اکنون خداوند مرا به جای آن شتر راهنمایی کرد و شتر در همین وادی و در فلان دره است که افسارش به درختی گیر کرده بروید و آن شتر را بیاورید!


باز هم یک خبر غیبی،و فضیلتی از ابی ذر غفاری


در میان لشکریان افرادی بودند که به خاطر کندی و یا ناتوانی مرکبشان و یا علل دیگر گاهی عقب می‏ماندند و نمی‏توانستند همراه دیگران راه را طی کنند و چون جریان را به پیغمبر معروض می‏داشتند رسول خدا(ص)می‏فرمود:او را واگذارید که اگر خیری در او باشد خداوند او را به شما ملحق خواهد ساخت و گرنه از وجود او آسوده خواهید شد.


ابوذر غفاری شتری داشت که از راه بازماند و در نتیجه از لشکریان عقب افتاد و چون به پیغمبر اسلام جریان را گفتند حضرت همان سخن را تکرار کرد،و از آن سو وقتی ابوذر دید شتر نمی‏تواند راه برود افسارش را به گردنش انداخت و او را در بیابان رها ساخته و توشه و اثاث خود را از روی شتر برداشت و به دوش گرفت و به دنبال سپاه پیاده به راه افتاد .


پیغمبر اسلام و لشکریان در یکی از منزلها فرود آمده بودند که ناگهان از دور شبحی پدیدار شد و کم کم شخصی را دیدند که بار خود را به دوش گرفته و تنها پیش می‏آید و چون به رسول خدا(ص)گزارش دادند فرمود:او ابوذر است...سپس دنبال گفتار خود را چنین ادامه داد:


«رحم الله اباذر یمشی وحده و یموت وحده و یبعث وحده».


[خدا رحمت کند ابو ذر را که تنها راه می‏رود و تنها می‏میرد و تنها محشور می‏گردد!]


و چون نزدیک شد دیدند أبوذر است،و آینده هم صدق گفتار رسول خدا(ص)را بخوبی نشان داد که چون عثمان بن عفان ابوذر غفاری رضوان الله علیه را به جرم حقگویی به سرزمین بد آب و هوای«ربذه»تبعید کرد پس از چندی ابوذر بیمار شد در آن سرزمین در حال تنهایی با وضع رقتباری به شهادت رسید به شرحی که همه مورخین نقل کرده‏اند.


و در نقل مرحوم قمی است که چون اباذر در سفر تبوک به سپاه اسلام نزدیک شد رسول خدا(ص)فرمود :


آب برای او ببرید که تشنه است و چون برای او آب بردند مشاهده کردند ظرف چرمی خود را آب کرده و در دست دارد،پیغمبر بدو فرمود:


ای اباذر آب همراه داری و با این حال تشنه‏ای؟


عرض کرد:آری ای رسول خداـپدر و مادرم به فدایتـدر راه که می‏آمدم به سنگی رسیدم که مقداری آب باران در آن جمع شده بود و چون چشیدم دیدم آب شیرین و گوارایی است،با خود گفتم از آن نمی‏آشامم تا حبیب من پیغمبر از آن بیاشامد،در اینجا بود که رسول خدا(ص)بدو فرمود :


«یا باذر رحمک الله تعیش وحدک،و تموت وحدک،و تبعث وحدک،و تدخل الجنة وحدک،یسعد بک قوم من اهل العراق،یتولون غسلک و تجهیزک و الصلاة علیک و دفنک.»


[ای اباذر خدا تو را رحمت کند که بتنهایی زندگی می‏کنی و تنها می‏میری و تنها وارد بهشت می‏شوی،گروهی از مردم عراق به وسیله تو سعادتمند شوند که متصدی کار غسل و تجهیز و نماز و دفن تو گردند... (8) ]


ورود به تبوک


سرانجام سپاهیان اسلام در رکاب رهبر بزرگوار و پیامبر الهی خود پس از تحمل دشواریها و سختیهای بسیار و پیمودن بیابانهای مخوف و راههای ناهموار به تبوک رسیدند،اما متوجه شدند که دشمنـیعنی لشکر رومـاز ترس مقابله با لشکر اسلام فرار کرده و به داخل مرزهای خود عقب نشینی کرده است،و احیانا با این عمل خود،می‏خواستند اساس این خبر راـکه بر ضد مسلمانان اجتماع کرده‏اندـتکذیب نمایند.


گرچه خود همین فرار دشمن و عقب‏نشینی آنها،از نظر سیاسی پیروزی بزرگی برای مسلمانان به شمار می‏رفت و به آنها و همه دشمنان نیرومند و مجاور مرزهای کشور اسلامی آن روز نشان می‏داد که مسلمانان آماده‏اند تا هر تجاوزی را در هر کجاـبه هر اندازه هم که راهش دور و پیمودن آن سخت و دشوار باشدـپاسخ دهند و به دفع آن اقدام نمایند،اما رسول خدا(ص)می‏خواست تا بهره زیادتری از این سفر برده باشد و از این رو برای ادامه پیشروی در داخل خاک دشمن یا بازگشت به مدینه،روی دستور خدای تعالی با سران سپاه به مشورت پرداخت و پس از مذاکره‏ای که انجام شد پیشروی در خاک دشمن را مصلحت ندیدند و از این رو پیغمبر اسلام مدت ده روزـو به گفته برخی بیست روزـدر همان تبوک توقف کرد و در این مدت با مرزداران آن نواحی که همگی مسیحی و عمال سیاست روم بودند قراردادها و پیمانهایی به عنوان عدم تعرض منعقد کرد تا از ناحیه آنها خیالش آسوده شود و دولت روم نتواند از وجود آنها به نفع خود استفاده کند و فکر حمله مجددی را به سرزمین حجاز طرح نماید.


و از آن جمله با فرمانروای«أذرح»،«جرباء»و«ایله»پیمانهایی منعقد کرد که متن قرار داد کتبی آن حضرت را با فرمانروای«ایله»که نامش یحنة بن رؤبه بود مورخین بدین شرح ضبط کرده‏اند :


[بسم الله الرحمن الرحیم،این امانی است از خدا و محمد پیامبر او برای یحنة بن رؤبة و مردم ایله که کشتی‏های آنها و کاروانهاشان در دریا و صحرا در امان باشد،آنها و هر که با ایشان است از مردم شام و یمن و مردم دریا در پناه خدا و رسول او هستند و کسی حق ندارد ایشان را از استفاده کردن از دریا و صحرا جلوگیری کند،و هر یک‏از آنها که مرتکب جرمی شود دارایی و ثروت او مانع و حایل مجازات او نخواهد بود و در این صورت مال او بهره کسی است که آن را به دست آورد...]


حاکم«ایله»گذشته از امضا کردن این پیمان حاضر شد سالیانه مبلغ سیصد دینار طلا به عنوان جزیه بپردازد و هر مسلمانی هم که از آن ناحیه عبور می‏کند از او پذیرایی به عمل آورد و هنگام ورود به تبوک نیز استر سفیدی به عنوان هدیه برای رسول خدا آورد.


با سایر فرمانروایان آن حدود نیز پیمانهایی مشابه پیمان فوق امضا کرد و برای تسلیم شدن برخی از فرمانروایان دیگر نیز که فاصله زیادی با تبوک داشتند گروههایی از سپاهیان را اعزام فرمود و خود آماده مراجعت به مدینه گردید و از آن جمله ابو عبیده جراح را با گروهی به سوی قبیله«جذام»گسیل داشت،که با مقداری غنیمت و اسیر بازگشت و نیز سعد بن عباده را با جمعی مأمور سرکوبی بنی سلیم نمود که چون سعد بن عباده به نزدیک سرزمین آنها رسید گریختند و از آن جمله گفته‏اند:خالد بن ولید را نیز مأمور رفتن به سوی دومة الجندل کرد .


دومة الجندل یکی از قلعه‏های محکم مرزی و مناطق سرسبز و خوش آب و هوای حدود شام و سوریه بود که حاکمی مسیحی به نام اکیدر بر آنجا حکومت می‏کرد.


گفته‏اند:رسول خدا(ص)خالد بن ولید را مأمور کرد تا با جمعی از سپاهیانـکه طبق برخی از تواریخ پانصد نفر بودندـبرای جنگ با او به دومة الجندل برود و خود با همراهان به سوی مدینه حرکت کرد.


خالد به دنبال مأموریت خود به دومة الجندل آمد و شب هنگام بدان ناحیه رسیده و اکیدر را که با چند تن از نزدیکان خود برای شکار از قلعه خارج شده بود دستگیر ساختند و همراهان او به داخل قلعه فرار کردند.


خالد بدو گفت:اگر مردم دومة الجندل درهای قلعه را باز کنند و اسلحه خود را تحویل دهند،از کشته شدن و اسارت مصون خواهند ماند و گرنه خونشان را خواهد ریخت،مردم دومة الجندل که از گفتار فرمانده سپاه مسلمانان مطلع شدند تسلیم شدند تا در ضمن اکیدر را نیز از خطر کشته شدن به دست سپاهیان اسلام برهانند وبدین ترتیب درهای قلعه گشوده شد و اسلحه خود را که عبارت از 400 زره و 500 شمشیر و 400 نیزه بود تحویل دادند و خالد آنها را به ضمیمه مقداری گندم و شتر و گوسفند برداشته با اکیدر روانه مدینه شد.


و دنباله ماجرا را مورخین این گونه نوشته‏اند که چون به مدینه آمد پیمانی را امضا کرد که بر ضد مسلمانان اقدامی نکند و سالیانه مبلغی به عنوان جزیه بپردازد و بدین ترتیب منظور رسول خدا(ص)عملی شد و او را آزاد کرده به دومة الجندل بازگشت.


داستان عقبه و نقشه قتل پیغمبر اسلام


حلبی در کتاب سیره خود و واقدی در کتاب مغازی و دیگر از مورخین سنی و شیعه با مختصر اختلافی از حذیفة بن یمان و دیگران روایت کرده‏اند که گروهی از منافقان توطئه کردند تا در مراجعت از تبوک پیغمبر اسلام را به قتل رسانده و به اصطلاح ترور کنند به این ترتیب که در یکی از گردنه‏هایی که سر راه است شتر آن حضرت را رم دهند تا رسول خدا(ص)را به دره افکند و در بسیاری از روایات است که آنها دوازده نفر بودند هشت تن از قریش و چهار تن از مردم مدینه (9) و به هر ترتیب تصمیم خود را برای این کار قطعی کردند و از آن سو خدای تعالی به وسیله جبرئیل جریان توطئه آنها را به اطلاع رسول خدا(ص)رسانید و پیغمبر اسلام چون به گردنه نخست رسید به لشکریان دستور داد هر که می‏خواهد از وسط بیابان عبور کند چون بیابان وسیع است،ولی خود آن حضرت مسیرش را از بالای دره قرار داد و عمار بن یاسر را مأمور کرد تا مهار شتر را از جلو بکشد و به حذیفه نیز دستور داد از پشت سر شتر بیاید.


شب هنگام بود و رسول خدا(ص)تا بالای دره آمد بود،منافقانی که قبلا خود را آماده کرده تا نقشه خود را عملی سازند جلوتر خود را به اطراف آن گردنه رسانده و برای آنکه شناخته نشوند سر و صورت خود را با پارچه‏ای بسته بودند،همین که شتر به بالای گردنه رسید چند تن از آنها از عقب خود را به شتر پیغمبر رساندند،رسول‏خدا(ص)به آنها نهیبی زد و به حذیفه فرمود:


ـبا عصایی که در دست داری به روی شتران ایشان بزن.


حذیفه پیش رفت و عصای خود را به روی شتران آنها زد و آنان که پیش خود حدس زدند پیغمبر خدا از طریق وحی از توطئه آنها با خبر شده دچار وحشت و رعب شدند و درنگ را جایز ندانسته گریختند و در نقلی است که رسول خدا(ص)بر آنها نهیب زد و آنها گریختند.


و در سیره حلبیه است که شتر آن حضرت را نیز رم دادند و شتر از جا پرید و قسمتی از بار خود را نیز انداخت،در این وقت رسول خدا خشمناک شده به حذیفه دستور داد با عصای سرکج خود که از آهن بود مرکبهای آنها را از پیش رو بزند و آنها فرار کردند و بسرعت خود را به پایین کوه رسانده و در میان لشکریان خود را گم کردند و چون حذیفه بازگشت پیغمبر(ص)از او پرسید.


آنها را شناختی؟عرض کرد:


ـشترانشان را شناختم که یکی از آنها شتر فلانی و آن دیگر شتر فلانکس بود ولی خود آنها سر و صورتشان بسته بود و در تاریکی شب گریختند و من آنها را نشناختم!


فرمود:می‏دانی چه کار داشتند و منظورشان چه بود؟


عرض کرد:نه.


فرمود:اینها نقشه کشیده بودند تا به دنبال من به بالای گردنه بیایند و شتر مرا رم دهند و مرا به دره بیفکند!ولی خداوند مرا از توطئه آنها با خبر ساخت،حذیفه عرض کرد:ای رسول خدا!آیا دستور نمی‏دهی گردن آنها را بزنند؟


فرمود:خوش ندارم که مردم بگویند:محمد شمشیر در میان اصحاب و یاران خود نهاده است!


و طبق روایت مرحوم طبرسی(ره)در اعلام الوری پیغمبر(ص)نام یک یک آنها را برای حذیفه و عمار ذکر فرمود و سپس به آن دو دستور داد آن را مکتوم بدارند و به دیگران نگویند. (10)


یک مسلمان نمونه


عبد الله مزنی از مسلمانان نمونه‏ای بود که در مکه دعوت پیغمبر اسلام را پذیرفت و به دین اسلام در آمد،وقتی قبیله‏اش مطلع شدند که وی مسلمان شده او را تحت فشار قرار دادند تا دست از اسلام بردارد و از هر سو کار را بر او سخت گرفتند اما عبد الله همه دشواریها را تحمل می‏کرد و از آیین مقدس خود دست برنداشت،عمویش که سمت سرپرستی او را بر عهده داشت برای آنکه وی را به زانو درآورده تا تسلیم شود جامه او را بیرون آورد و پوشش او منحصر به یک پارچه مویی و خشن گردید که خطهای سفیدی در آن بود،اما عبد الله باز هم تحمل نمود و آن پارچه را دو قسمت کرد قسمتی را به کمر بست و قسمت دیگر را به شانه خود انداخت و دیگر نتوانست در مکه توقف کند و خود را به مدینه و نزد رسول خدا(ص)رسانید و به خاطر همان دو قطعه پارچه پشمین به«ذو البجادین»معروف شد،چون«بجاد»در لغت به معنای پارچه مویی خطدار و خشن است.


ذو البجادین در این جنگ شرکت کرده بود و چون به تبوک رسیدند نزد رسول خدا(ص)آمده گفت :ای رسول خدا درباره من دعا کن تا شهادت روزی من گردد!پیغمبر فرمود:پوست درختی برای من بیاور و چون آورد آن را به بازوی عبد الله بست و گفت:


«اللهم حرم دمه علی الکفار».


[خدایا خون او را بر کافران حرام گردان!]عبد الله با تعجب گفت:ای رسول خدا من که این را نخواستم!


فرمود:وقتی برای جنگ با دشمنان دین در راه خدا بیرون آمدی و تب تو را گرفت و همان تب سبب مرگ تو گردید تو شهید هستی!


عبد الله دیگر چیزی نگفت و چند روزی گذشت که ناگهان عبد الله تب کرد و به‏دنبال آن تب از دنیا رفت.


نیمه شبی بود که برخی از مجاهدان و سربازان دیدند در قسمتی از بیابان و کنار خیمه لشکریان آتشی افروخته شده و رفت و آمد و جنب و جوشی در روشنایی آتش به چشم می‏خورد،عبد الله بن مسعود گوید:حس کنجکاوی مرا وادار کرد به نزدیک آن روشنایی بروم و ببینم چه خبر است؟و چون نزدیک آمد پیغمبر اسلام را مشاهده کرد که با چند تن از اصحاب مشغول کندن قبری هستند تا جنازه ذو البجادین را در آن دفن کنند و چون قبر تمام شد خود پیغمبر به میان قبر رفت و به اصحاب فرمود:برادرتان را نزدیک آورید و سپس جنازه او را بغل کرد و به پهلو روی زمین قبر خوابانید آن گاه دست به دعا برداشت و گفت:


«اللهم انی امسیت راضیا عنه فارض عنه».


[خدایا من از این مرد خوشنود و راضی هستم تو نیز از او راضی باش.]


عبد الله بن مسعود گوید:من در آن وقت آرزو کردم که ای کاش من به جای ذو البجادین بودم !


در بازگشت پیامبر از تبوک داستان مسجد ضرار پیش آمد که در عنوان جداگانه‏ای به بحث آن می‏پردازیم.


سرنوشت سه تن متخلفان از جنگ


چنانکه پیش از این اشاره شد هنگامی که لشکر اسلام به سوی تبوک حرکت می‏کرد جمعی از منافقان به بهانه‏های مختلف از رفتن به همراه لشکریان تعلل کردند و سرانجام هم نرفتند و پس از مراجعت رسول خدا(ص)نیز به نزد آن حضرت آمده و برای نرفتن خود عذرها تراشیده و قسمها خوردند و پیغمبر اسلام نیز موظف بود در ظاهر گفتار آنها را قبول کند و باطن کارشان را به خدا واگذارد،ولی گروهی هم بودند که با اجازه پیغمبر اسلام و یا بدون کسب اجازه آن حضرت حرکت خود را موکول به بعد کردند و به خاطر سر و صورت دادن به کارها و ضبط محصول خرما و یا گرفتاریهای دیگری که داشتند در مدینه ماندند تا پس از انجام کارها خود را به تبوک برسانند،اما تنبلی و ترس از گرمای هوا و غیره مجال آن را که بتوانند به تبوک بروند به آنها نداد و یک روز هم خبردار شدند که لشکر اسلام مراجعت کرده و به نزدیکیهای مدینه رسیده‏اند.


اینان روی ایمانی که داشتند هیچ گونه بهانه‏ای برای غیبت و تأخیر خود ذکر نکردند و چنانکه در دل خود را مقصر می‏دانستند از اظهار آن نیز در نزد مردم باکی نداشتند و هر جا صحبت می‏شد علنا می‏گفتند:ما از اینکه به همراه مسلمانان به جنگ نرفته‏ایم شرمنده و مقصر هستیم و عذری جز تنبلی و امروز و فردا کردن و علاقه به مال دنیا نداشته‏ایم.


و از این رو وقتی پیغمبر اسلام به مدینه آمد و علت غیبت و خودداری آنها را از رفتن به تبوک سؤال کرد بدون ترس و واهمه حقیقت را اظهار کرده و گفتند:ما هیچ گونه بهانه‏ای جز تنبلی نداشتیم و از این رو خود را مقصر و گناهکار می‏دانیم و پیغمبر اسلام نیز فرمود :راست گفتید و اینک بروید تا خدا درباره شما حکم کند.


اینان سه نفر بودند که هر سه از مردان سرشناس مدینه و افرادی بودند که به‏شایستگی و صلاح شهرت داشتند:یکی مرارة بن ربیع،دیگری کعب بن مالک و سومی هلال بن امیة واقفی بود .


پیغمبر اسلام کم کم دستور داد مردم ارتباط خود را با این سه نفر متخلف قطع کنند و حتی از تکلم و معامله با آنها خودداری نمایند.پنجاه روز بر این منوال گذشت و در روزهای آخر حتی زنان آنها نیز مأمور شدند از آمیزش با آنان خودداری کنند.و خلاصه کارشان به جایی رسید که شهر مدینه با آن همه وسعت و جمعیت بر آنها تنگ شد،چون احدی با آنها سخن نمی‏گفت و پاسخشان را نمی‏داد و از آمیزش و مخالطت با آنان خودداری می‏کردند و از این رو برخی از آنها مانند کعب بن مالک به کوه و صحرا پناهنده شد و به کنار کوه«سلع»آمده و در آنجا خیمه و چادری زده و زندگی می‏کرد،تا سرانجام پس از گذشتن پنجاه روز توبه آنها قبول شد و خدای تعالی در ضمن آیه 117 و 118 سوره توبه قبولی توبه‏شان را به وسیله پیغمبر خود به اطلاع آنان رسانید. (11)


پی‏نوشتها:


1.سوره توبه،آیه .49


2.سوره توبه،آیه‏های 82ـ .81


3.آیات مزبور همگی در سوره برائت است و از آیه 38 شروع شده تا اواخر سوره و در خلال آنها ذکر شده است،و برای اطلاع بیشتر از تفسیر آیات و سخن منافقان می‏توانید به کتاب بحار الانوار،ج 21،ص 185 به بعد مراجعه کنید.


4.ترجمه سیره ابن هشام،ج 2،ص .323


5.برای اطلاع کامل از همه روایاتی که در این باره نقل شده به احقاق الحق،ج 5،صص 234ـ132 مراجعه شود.


6.خطبه فوق را صدوق(ره)نیز در من لا یحضر و از اهل سنت مقریزی در«الامتاع»با مختصر تفاوتی نقل کرده‏اند.


7.شاید منظور از غنای نفس بلند نظری و بی‏نیازی طبع،در برابر گدا طبعی و نظر تنگی باشد .


8.و ما تفصیل آن را در تاریخ زندگی امیر المؤمنین علی(ع)نگاشته‏ایم بدانجا مراجعه شود .


9.و در چند حدیث نیز عدد آنها چهارده نفر ذکر شده شش تن از قریش و بقیه از مردم مدینه .


10.و نظیر این ماجرا را در مراجعت رسول خدا(ص)از سفر حجة الوداع نیز نقل کرده‏اند،و نام برخی نیز از آنها که بعدا زمام امور مسلمانان را در دست گرفتند در میان توطئه‏گران ذکر شده،چنانکه در اینجا نیز در بعضی روایات نامشان به چشم می‏خورد!


11.و در تفسیر قمی است که آن هر سه وقتی متوجه شدند مردم از آنها دوری می‏کنند و حتی همسران ایشان نیز از نزدیک شدن با آنها خودداری می‏نمایند هر سه از شهر خارج شده به کنار کوه«سلع»رفتند،و در آنجا خیمه‏ای زده و روزها را روزه می‏گرفتند و کارشان گریه و زاری و توبه و استغفار به درگاه خدای تعالی بود،و هنگام افطار خانواده‏هاشان می‏آمدند و غذایی برای آنها آورده و بی آنکه با ایشان سخن بگویند غذا را گذارده و باز می‏گشتند و چون چندی بر این منوال گذشت،کعب بن مالک به آن دو رفیق دیگرش گفت:


وضع ما این گونه است که می‏بینید و خدا بر ما خشم کرده و رسول خدا و مردم مسلمان و حتی خانواده‏های ما نیز با ما قهر و غضب کرده‏اند،پس چرا ما خودمان با یکدیگر قهر نکنیم و به دنبال آن هر سه از یکدیگر فاصله گرفته و هر کدام جایی از اطراف آن کوه را برای خود انتخاب کرده و سوگند خوردند که با یکدیگر سخن نگویند تا آنکه بدان حال بمیرند و یا خدای تعالی توبه‏شان را بپذیرد.


و چون سه روز از این جریان گذشت خدای تعالی توبه‏شان را پذیرفت و آیات مزبور در این باره به پیغمبر(ص)نازل شد.



منبع


کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 596


نویسنده: رسولی محلاتی


 



 


نوشته شده توسط : مهدی دانایی فرد

نظرات ديگران [ نظر]


زندگی نامه ایزاک نیوتن

جمعه 28 فروردین 88 ساعت 6:58 عصر

که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورزان مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را هم نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در سی سالگی و قبل از تولد فرزندش درگذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف با رفتار غیرعادی زودرنج و عصبی مزاج. مادرش هاناآیساک زنی بود مقتصد، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت. آیزاک دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدایی از مادر ظاهراً سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباً مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک بار (شاید هم دوبار) نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراً روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستوپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی سر زبان است که نیوتن جوان ازقبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد ببیند.

نیوتن آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکده های اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار داییی او که کشیشی به نام ویلیام آیسکاف بوده است متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد.
بدین ترتیب ویلیام آیسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود) بفرستند زیرا مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه او را کمک کند در این هنگام نیوتن 15 ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. «افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است اما بهترین دوست من حقیقت است.» او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاً تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعه کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده کند در این هنگام نیوتن بیش از بیست و دو سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستوپ بود «حساب عنصار بی نهایت کوچک» «قانون جاذبه عمومی» را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف نیروی جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین نه به بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد. این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک را کشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست «قانون نیروی گرانش زمین.» او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک زراعی مادرش، طی 18 ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در تمام طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او درباره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص داد و معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند. روزی که او منشوری را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن عبور کند او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به هفت پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، ابی، نیلی و بنفش. او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی 18 ماه به انجام رسایند بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برد. او سه سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانهن مونت پالومار در کالیفرنیا نیز که آیینه آن پنج متر قطر داد براساس اصول و قواعل نیوتن بنا شده است. نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی که نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراً در سال 1678 و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دوره وی به مدت شش سال از هر گونه مکاتبه ای مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین 1684 و 1686 از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادار کند که اکتشافا تخویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال 1687 در سن چهل و پنج سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون درباره حرکت را در کتابش که به زبان لاتین نوشته شده بود و «اصول» (Principle) نام داشت با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم حرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دو قطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد بر آمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم توخالی که به سطوح کروی متحد المرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیرمشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامیکه به پنجاه سالگی نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوری که از هرگونه قوت و غذایی بیزار شد و دچار بیخوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشاریافت لیکن بعد از آنکه خبر بهبود او را دادند دوستانش شادمان گشتند. حکومت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند بزرگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطا کرد او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه داری کل سلطنتی محسوب شد منصبی که تا اخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز انتخاب شد در سال 1705 علیا حضرت ملکه آن (ملکه انگلیس) به وی عنوان «سر» اعطا کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او درضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را به دست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است اخرین روزهای زندگی وی تأثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگرچه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی سرفه ای مداوم او را بسیار ضعیف کرد و عاقبت بعد از آنکه چند روزی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در 20 مارس 1727 در هشتاد و چهار سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند و به اختصار با حرف N نشان می دهند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب (اصول) او نخواهد بود لاپلاس بزرگترین ادامه دهنده اکتشافات او درباره اش چنین می گوید: کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد عمق دانش نابغه بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است به جهانیان مدلل خواهد داشت. لاگرانژ درباره او چنین می گوید: نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند افسوس که در عالم بیش از یک آسمان وجود ندارد ولتر مشهورترین ستایندگان او چنین نوشته است: ای رازدار آسمانها و ای جواهر ابدی راست بگو تو نسبت به نیوتن حسادت نمی ورزی؟


نوشته شده توسط : مهدی دانایی فرد

نظرات ديگران [ نظر]


زندگینامه علامه سید محمد باقر درچه ای

جمعه 28 فروردین 88 ساعت 6:58 عصر

مروری سریع بر زندگینامه علامه سید محمد باقر درچه ای از تولد تا شهادت


1- تولد: حدود سال 1263 یا 1264 ق.
2- ورود به مکتب: از سال 1271 تا 1273 ق، از 7 تا 9 سالگی، به مدت 2 سال با همکاری پدر.
3- محضر پدر: از سال 1273 تا 1277 ق، از 9 تا 13 سالگی به مدت 4 سال.
4- رفتن از درچه به حوزه اصفهان: از سال 1277 تا 1289 ق، از 13 تا 25 سالگی، به مدت 12 سال.
5- عزیمت به حوزه علمیه نجف: از سال 1289 تا 1303 ق، از 25 سالگی تا حدود 39 سالگی، به مدت حدود 14 سال.
6- بازگشت از نجف به حوزه علمیه اصفهان: در سال 1303 ق، ( از تولد تا بازگشت از نجف و ورود به حوزه علمیه اصفهان با محاسبه دقیق ماهها؛ 40 سال ) .
7- شهادت : در سال 1342 ق، روز جمعه 28 ربیع الثانی در 80 سالگی.

تولد، کودکی و مکتب خانه


در یک خانه محقر و ساده روستایی، ولی غرق صفا و روحانیت نوزادی که چند روز بعد محمدباقر نامیده شد، به دنیا آمد.
 کودک که در کنار پدری روحانی و مادری مجتهده پرورش می یافت، در همان سالهای اول زندگی درایت و فراست و روشن ضمیری خود را به والدینش نشان داد.
تیزبینی و ذکاوت او از یک سو و بیان شیرین و دلربایش از سوی دیگر بستگان و نزدیکان و حتی همسایگان را هر روز بیش از روز پیش به خود جلب و جذب می کرد و این باور را در آنها استحکام می بخشید که این کودک نابغه، از نوادر دوران خواهد بود وقتی که در هفت سالگی در درچه به مکتب خانه ملامحمود قدم گذاشت، معلم تیزبین، از همان روزهای اول، آثار نبوغ و درخشندگی را در چهره کودک بوضوح دیده بود و بارها به پدرش آیت الله سید مرتضی گوشزد کرده بود که به این کودک عنایت خاص داشته باشد و در قدر و منزلت او را بزرگ بشمارد، و با لحنی صریح به وی گفته بود که او از نظر حافظه و استعداد بر همه فرزندانت، که بر دودمانت برتری دارد و آینده اش بسیار درخشان است.


 



تحصیلات


 او در نزد پدر ادبیات عرب را تا حد بالایی فرا گرفت و به آموختن فقه و اصول روی آورد و طولی نکشید که به خواست پدر به حوزه علمیه اصفهان پا نهاد و زیر نظر برادر بزرگش سید محمدحسین به تحصیل خود ادامه داد.
نوجوان سیزده ساله به حوزه علمیه اصفهان راه یافت.
سید محمدباقر که هنوز نوجوانی بیش نبود و 13 سال بیشتر نداشت، خیلی زود به عنوان یکی از  طلبه های مستعد شهرت یافت.
 به هر علمی از علوم حوزوی که وراد می شد در اندک مدتی تا به حد تخصص و استادی در آن به پیش می رفت.
او در صرف و نحو، بدیع و بیان، فصاحت و بلاغت، ریاضی، تفسیر قرآن و نهج البلاغه، حساب و هندسه، شعر و ادب، هیأت و نجوم و علم طب و ... از اساتید بزرگ و فن بهره های وافر برد و بویژه در فقه و اصول، فلسفه و عرفان با بهره مندی از محضر اساتیدی چون آقا میرزا محمدباقر چهارسوقی، آقا میرزا محمد حسن نجفی و آقا میرزا ابوالمعالی کلباسی و دیگران به درجات عالی دست یافت و در حالی که کمتر از 25 سال داشت، خود یکی از استادان سرشناس و پر کار حوزه علمیه اصفهان گردید.


 


در هر حال، پس از کسب مراتب عالی در رشته های فوق، حس کرد که حوزه علمیه اصفهان دیگر عطش او را فرو نمی نشاند و لذا جوان 25 ساله به رغم شرایط بد مالی و سختی های فراوان ، رهسپار نجف شد.

در نجف به محضر اساتید بزرگ راه یافت و بیش از چهارده سالی متوالی در کلاسهای درس اساتیدی چون میرزا محمد حسن شیرازی مشهور به میرزای بزرگ (مجدد)، سید حسین ترک کوه کمره ای و حاج میرزا حبیب الله رشتی زانوی ادب زد و با اندوخته های گران از علم و معنویت به وطن باز گشت.



ویژگی ها



پرهیز از عناوین


در جلسات عمومی و سخنرانی که علامه حضور داشت، گوینده و خطیب حق نداشت از علامه تعریفی کند، زیرا او وسط کلام گوینده و با بیان بلند طوری که همه بشنوند، اعتراض می کرد.
در نامه هایی که به رؤیت علامه می رسید و یا در استفتائات، حق نداشتند القاب و عناوین برای او ذکر کنند، مگر آنکه نویسنده نا آگاهانه چنین کرده باشد.
او معتقد بود که ذکر این عناوین هم کاغذ و مرکب اضافی مصرف کرده و هم وقتی را که صرف نوشتن و خواندنش شده، از بین برده است. خود نیز در گفتار و نوشتار این قبیل مسائل را کاملاً رعایت می کرد.



ساده زیستی


در مورد راضی بودن به رضای حق و ساده زیستی و قناعت علامه فقیه سید محمدباقر درچه ای همین بس که در زمان طلبگی و تحصیل در نجف اشرف برای خوراک و امرار معاش سالها از تربچه های دور ریز کشاورزان و گیاهان بیابان ارتزاق می کرد و نه تنها لب به ناشکری نگشود که دائم به حمد و ثنای الهی مشغول بود.


نهی از منکر


در حضور او تمام افراد نهایت احتیاط را داشتند که برخلاف مبانی اسلام یا به زیان جامعه مسلمانان سخنی نگویند.
بخصوص اهل وعظ و خطابه جرأت نداشتند در حضور او حدیث ضعیف و یا مطلبی بی ریشه نقل کنند؛ زیرا در این صورت قطعاً با فریاد و پرخاش علامه روبرو می شدند.
حکایات پرخاشها و اعتراضهای او در وسط سخنرانی سخنرانان و وعظ واعظان، مشهور و هنوز نقل مجالس است و یا بر خوردهای بی پروا نسبت به خلافکاری بعضی از مسئولان مملکتی معروف و مشهور است.


 



همه جا خدا


توجه و اعتماد به خداوند و حاضر و ناظر دانستن او در تمام حالات، از امتیازات بارز او بود؛ و اگر برخی به حرف می گویند ، او در عمل کاملاً خود را در محضر خدا می دید و در تمام اعمال و گفتار  چنان می نمود که در محضر خدا و روبروی او نشسته است، و به خاطر همین خصلت او بود که شاگردانش می گفتند، دیدن علامه درچه ای، امام صادق (علیه السلام) را به یاد می آورد.
 



ارادت به اهل بیت - ع


علامه سید محمدباقر درچه ای همچنین به شکل کم نظیری، عاشق و دلباخته ائمه معصومین (علیهم السلام) بود و در تمام حالات و به هنگام هر مشکلی با استعانت از خداوند به آنان متوسل می شد و آنان را شفیع قرار می داد و مشکل هم نمی ماند، بلکه راه به بهترین وجه هموار و موضوع حل می گردید.

او در جلسات عمومی و خصوصی تا زمانی که سؤالی از او نشده و یا بحثی به پیش نیامده همچنان ساکت بود و حتی ذکری از اذکار و اوراد بر لب نداشت، ولی به هنگام نشست و برخاست و کارهای شخصی، آیه متناسبی از قرآن می خواند و یا نام یکی از ائمه معصومین (علیهم السلام) را می برد.

علمای هم عصر و نزدیکان  بارها نقل کردند، که علامه در مواقع خاص جمله « یا صاحب الزمان ادرکنی» و یا «یا حجت الله ادرکنی» را چنان بیان می داشت، گو انکه در مقابل و در حضور آن حضرت است که همه ناظرین و شنوندگان را متوجه آن حضرت می کرد.




قدرت بیان و حافظه


مرحوم علامه در محاورات و گفتگوهای علمی؛ تمام گفتارش منطبق با قواعد منطق، معانی بیان و دستورات ادبی بود و اگر کسی می پرسید که مثلاً این جمله از کلام شما، با کدام یک از قواعد عربی یا دستورات فارسی منطبق است، بلافاصله جزء به جزء جملات را با قواعد دستور زبان عربی یا فارسی تطبیق می داد و همه را به اعجاب وامی داشت.

هر مطلب دقیق علمی، اگر چه شامل دهها فروع پیچیده و متوالی هم می بود، همه در ذهن او چنان نقش می بست که آن مطالب همیشه در مقابل دیدگانش قرار داشت و کاملاً نسبت به آن حضور ذهن داشت، بخصوص بعد از مراجعت از نجف و اشارت مولاعلی (علیه السلام)، قوه حافظه و ادراک او چشم گیرتر و اعجاز آمیزتر شد.




تالیفات


در تألیف و تصنیف، عمده وقت نویسنده معمولاً برای یافتن مدارک و مأخذ صرف می شود، و علامه از مأخذ و منبع حافظه اعجاز انگیزش بهره می گرفت و مطلب را بسرعت تحلیل کرده و رد می شد.
لذا مدت کوتاهی پس از بازگشت از نجف به فکر تألیف افتاده و با آنکه فقط حدود 7 سال به این کار ادامه داد، آثار گرانبها و ارزشمندی از خود به جای گذاشت که اگر امروز بخواهند آن خطوط ریز دست نویس را تایپ کرده، به چاپ برسانند، شاید به بیش از شصت جلد کتاب به قطع وزیری و هر یک حدود ششصد صفحه بالغ شود.

مرحوم علامه فقط چند سال به طور جدی دست به کار نوشتن و تدریس شد، ولی از سال 1310 قمری تا پایان عمر کمتر به نوشتن پرداخت؛ چرا که حوزه درسش هر روز پر بار تر و پر جمعیت تر از روز قبل می شد و تدریس دروس متعدد (تمام رشته های حوزوی) اوقات او را تماماً پر کرده بود و زمان اندکی را که به جای می ماند, طبق برنامه دقیق به جواب استفتائات، امور سیاسی و اجتماعی می پرداخت و بنا به گفته خودش تمام هم و غمش را روی تربیت و تعلیم طلاب گذاشته بود.
آیت الله شهید اشرفی اصفهانی فرمودند:
 باعث نگرانی و جای سؤال است که چرا آثار آیت الله العظمی سیدمحمدباقر درچه ای مهجور مانده است.
آثار به جای مانده عبادت است از:
هیجده جلد که هر یک از این مجلدات حجمی معادل ششصد تا هفتصد صفحه دست نویس را شامل می شود و مطالب آن با خط ریز به نگارش درآمده است، که می توان حدس زد، تمام مجلدات چاپی آن با قطع وزیری به بیش از شصت جلد بالغ شود.
 


 



تدریس


به گفته آیت الله شید اشرفی اصفهانی: « شاگردان علامه درچه ای همه بالاتفاق از مجتهدین و یا بعداً از مراجع تقلید بودند.»
و یا بنا به فرمایش آیت الله حاج حسن مدرس: «علامه سید محمدباقر درچه ای یگانه مرجعی است که شاگردانش هر کجا بودند، افتخار آفریدند.»
بنا به فرمایش فقیه اهل بیت آیت الله بروجردی : «شاگردان علامه درچه ای در هر حوزه ای که بودند، چشم و چراغ آن حوزه بوده و می درخشیدند و معلوم بود که این روحانی ملا و با سواد، شاگرد درچه ای بوده».
ایشان در سال 1303 قمری، به حوزه علمیه اصفهان مراجعت نمود و تدریس را آغاز کرد که پس از یکی دو سال حوزه درس او در اصفهان از مشهورترین و پربارترین آنها به حساب آمد.
از برکات این حوزه درس شاگردان بسیاری است که بعدها هر کدام چشم و چراغ منطقه خود شدند .



شهادت علامه


وقتی علامه چشم از جهان فروبست، پزشکان دولتی که بر بالینش حاضر شده بودند، علت مرگ را مرگ طبیعی و بر اثر خفگی اعلام کردند، اما از آنجا که علامه صریحا با رضاخان مخالفت نموده و حتی از پذیرفتنش خودداری نموده بود ،  بسیاری از آگاهان از پذیرفتن این نکته اباء کردند و مکرر تأکید نمودند که علامه به شهادت رسیده است که برخی از دلایل آن به این شرح می باشد .


1- در سالهای 1341 و 1342 هـ. ق قبل از در گذشت علامه؛ رضاخان در سمت سردار سپهی مکرر به اصفهان سفر می کرد (سال در گذشت علامه).
 2 - رضاخان در این سفرها عمدتاً به ملاقات با علامه تأکید و اصرار می کرد، تا جایی که  چند نفر از مسئولان شهر با هدایایی برای کسب اجازه ملاقات به حضور علامه فرستاد. اما علامه با وجود اصرار قاصدان و خواهش آنان به رضاخان اجازه ملاقات نداد وهدایای رضاخان را هم نپذیرفت و برگرداند.

 3 - روزهای آخر عمر علامه محدودیتها و مزاحمتهای امنیتی و ساختگی زیادی برای علامه از طرف رضاخان پیش آمد. تا جایی که مردم به خاطر محدودیت علامه اعتصاب عمومی کردند و چند روز بازارها و سپس همه جا تعطیل شد.

 4- چند روز قبل از در گذشت علامه، افرادی غیر بومی و با لباس غیر محلی در درچه رفت و آمد داشتند. افراد غریبه را هیچیک از اهالی درچه، تا به حال در آنجا ندیده بود و پس از مرگ علامه هم کسی آنها را ندید.

 5- در شب در گذشت علامه چند نفر غریبه با لباس غیر محلی در نماز جماعت در درچه بین صفوف حاضر بودند و هیچکس آنان را نمی شناخت.
وقتی از آنها علت حضورشان پرسیده شده بود، گفته بودند: برای حفظ جان علامه از اصفهان فرستاده شده اند ! .

 6- حمامی و کارگرش که از ارادتمندان و مقلدین علامه بودند در صبح روز درگذشت ایشان، در حالی که علامه داخل حمام بود، برای دقایقی در محل کار خود حضور نداشتند. کسی نمی داند که آنها کجا رفته بودند و چرا در آن ساعت علامه را داخل حمام رها کرده بودند؟

 7 - شایع کردند که آب خزینه به وسیله راه لوله آب بالا آمده و علامه در آب غرق شده است؛ در حالی که علامه مانند اکثر قریب به اتفاق اهالی درچه شناگر بود یا اینکه آب خزینه چنان داغ بوده که علامه گرمازده شده و از دنیا رفته است. در حالی که آب خزینه در آن ساعت اولیه صبح ولرم بوده است.

8- پیکر علامه را از داخل حمام به رختکن آوردند و به فاصله 5 دقیقه اطبای دولتی کنار بدن حاضر بودند!  ( در حالی که بردن خبر در گذشت علامه از درچه به اصفهان، با وسایل نقلیه آن روز و آمدن طبیب از اصفهان حداقل 3 ساعت وقت لازم داشت )
آنها با عجله از بدن معاینه و صورت جلسه کردند که مرگ علامه طبیعی بوده است. !

 9 - دهها سال بود که ورود علامه به حمام و خروج از آن، ساعت معین داشت.
 
 10- مأموران دولتی، مجهز به وسایل جلوگیری از آشوب و بلوا، قبل از درگذشت علامه در مزارع درچه حاضر بودند!!
پسر میرزا ملکم خان انگلیسی که در آن وقت یک افسر نظامی بود، بارها و در مجالس مختلف به فرزندان علامه و دیگرا اظهار کرده بود که از قبل می دانسته قرار است علامه صبح روز جمعه کشته شود و گفته بود که مأموریت داشته با 200 سواره نظام در حوالی درچه منتظر آشوب احتمالی مردم باشد.


تأکید صریح برخی بزرگان بر شهادت علامه


به گفته حاج آقا حسن مدرس :
من همراه پدرم (آیت الله سید محمد مدرس) در تشییع جنازه علامه حضور داشتیم. غوغایی به پا بود و در مراسم تشییع جنازه بحث بر سر آن بود که علماء فرمان دهند تا تقاض خون به ناحق ریخته شده علامه را از ایادی رضاخان بگیریم. شعارها و شعرهایی که در عزاداری خوانده می شد و چهره هیئات همه بوی شهادت علامه را می داد.

آیت الله اردکانی می گویند:
شهادت علامه تقریباً مسلم بود و فرزندانش خوب می دانستند؛ ولی رعب و وحشت رضاخانی همه را به سکوت مجبور ساخت.


 



اعتراف یکی از مامورین نادم


یکی دیگر ار دلایل روشن شهادت علامه اعتراف یکی از مامورین نادم آن روزگار است ، این مرد که بعد از گذشت سالها و نشستن گرد پیری بر چهره پشیمان شده بود که خلاصه نقل ایشان بدین قرار است :

یکی از روزها ،  دو طلبه  پیرمرد ی را برای چندمین بار دیدند که مانند روزهای قبل از پله های ورودی مدرسه پایین آمد و عصا را به دیوار تکیه داد و روی به طرف حجره علامه، در حالی که دست چپ به سینه بود و انگشت سبابه دست راست را جدا از سایر انگشتان بالا گرفته بوده، به حالت خضوع و تواضع کامل و با صدای بلند و صوتی حزین و قیافه ای مخلصانه اشاره و سلام کرد.

این صحنه را که تقریباً هر روز و گاهی هم در یک روز، دوبار انجام می گرفت، همه طلاب ساکن این مدرسه و گروه زیادی از طلاب مدارس دیگر که به این مدرسه رفت و آمد داشتند، دیده بودند و برای همه سؤال شده بود که:
«مسأله چیست؟ ماجرا از چه قرار است؟»

یک روز بگو و مگو بین طلاب بالا گرفت و هر کس اظهار نظری کرد. یکی گفت: «شاید از علامه معجزه دیده است!»

یک روز که پیر مرد مثل همیشه از لب ایوان حجره علامه پایین آمد. دو نفر طلبه جلو آمدند و پس از سلام و احوالپرسی از او پرسیدند: «آقا مثل اینکه شما به مرحوم علامه خیلی ارادت داشته ای؟ لابد چندین سال مقلد او بوده ای؟ ای خوشا به حال تو که سالهای سال در جوار علامه و مرید او بوده ای تا اینکه او به شهادت رسید! تو بزرگتر بودی یا علامه؟»
یکی از طلبه ها به دیگری نگاه کرد و گفت: «از ظواهر بر می آید که علامه بزرگتر بوده است.»
پیر مرد در حرف طلبه ها دوید و گفت: « بله، درست تشخیص دادید. آقا از من بزرگتر بود.»
طلاب باز گفتند: «ولی معلوم است که از ابتدای ورود علامه از نجف به اصفهان و در دوران مرجعیت و زعامت او، شما همیشه ملازم و ارادتمند علامه بوده ای و محبت و عشق به او با خونت عجین شده است که هنوز پس از چند سال از مرگ او همچنان ارادتت ادامه دارد.»
ناگاه پیر مرد لرزید، لب ایاوان نشست و سر به زانو گذاشت و های های با صدای بلند گریه کرد. او گفت: «دست به دلم مگذارید. سرگذشت من خیلی مفصل است اگر بخواهم ماجراهای خود را بگویم، اولاً مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و ثانیاً ممکن است مرا تعزیر کنید و یا حد شرعی بزنید. نمی دانم بگویم یا نگویم؟»

یکی از حاضراین پرسیدند: «گناه تو اخلاقی است و یا اجتماعی؟»
گفت: «خطاهای من همه اجتماعی و سیاسی است. حالا که پیر مرد و از کار افتاده شده ام، از اعمال گذشته ام سخت شرمنده و خجلم و نمی دانم چه کنم؟!»
آنگاه ادامه داد: «شما می دانید که روزی مرجع تقلید ایران آقا سیدمحمدباقر درچه ای در این حجره زندگی می کرد. شما می دانید که مرجعیت شیعه و پایگاه پرورش مجتهدین و مراجع تقلید در این حجره بود.
و باز می دانید که استاد مرجع تقلید این زمان یعنی آقا سیدابوالحسن مدیسه ای ( آیت الببه سید ابوالحسن اصفهانی ، مرجع وقت ) هم شاگرد سید محمدباقر درچه ای بوده است.

شما می دانید که یک روز هواخواهان مشروطه غیر مشروعه و یک روز هم مزدوران رضاخانی از این حجره، یعنی از علامه سیدمحمدباقر وحشت داشتند. شما می دانید که ترفند ها و نقشه های شوم و دسیسه های خائنان عمدتاً علیه صاحب این حجره بود.»

به یاد دارید که روزی عوامل مشروطه غیر مشروعه برای علماء خاصه سیدمحمدباقر درچه ای چه فجایعی به بار آوردند؟
خبر دارید که در این راه چه مجاهدینی که به بند کشیده شدند و یا به شهادت رسیدند؟!
خبر دارید که به هنگام برگشت علامه از وسط بازار حاج محمدجعفر چه جسارتهای مستقیم و غیر مستقیمی که به او شدو چه تهمتهای نامناسب و خائنانه ای به آن سید عالی مقام زدند؛ و چه کسانی وسط بازار نعره زدند و بعضی از مردم را علیه سید شوراندند.
از شما سؤالی می کنم که آیا واقعاً علامه درچه ای در آب حمام خفه شد یا خفه اش کردند؟!!
پیر مرد یکی پس از دیگری این جملات را بر زبان می راند و هر لحظه صدایش تندتر و بلندتر می شد. ناگهان فریادی کشید و چند مرتبه گفت: «من کردم! من کردم!» و به گریه افتاد.
آن روز من از گروه گمراهان و از زمره کسانی بودم که زمینه را برای عوامل سرسپرده مساعد کردم و باعث ایجاد محدودیت برای علامه شدم که در پایان هم به شهادت ایشان انجامید.
 من قاتل علامه نبودم؛ بلکه سیاهی لشکری در میان قاتلان بودم. از دار و دسته مخالفان بودم. با این وصف، آیا من در قتل او سهیم نسیتم؟


نوشته شده توسط : مهدی دانایی فرد

نظرات ديگران [ نظر]